تبليغاتX
غزل الف میم روز
 

 

                                                                بنام خدا

 

با سلام به همه ی دوستان  

۱

 

شانزدهمین کنگره ی شعر دفاع مقدس با خوبی و خوشی به پایان رسید . قرار بود شرح کاملی از آن بازگو شود که سایت جامع زحمت آن را بر عهده گرفت ... تنها نکته یی که فکر می کنم بازگو کردن آن جالب باشد این بود که آقای عبدالجبار کاکایی در پایان سخنرانی  از تمامی ژانرها و گونه های شعر دعوت نمود که در کنگره های بعدی  دفاع مقدس حضور یابند و ...اگر این امر تحقق یابد مطمینا"  کنگره های بعدی شعر با این موضوع دیدنی و شنیدی باشد .

حقیر با اینکه دعوت شده بودم اما فرصت شعر خوانی پیدا نکردم

اعتباری بودن جوایز هم کار شایسته یی بود که امیدوارم بابی باشد برای  تمامی کنگره های موضوعی تا ما دیگر شاهد کاسبه ی هنر نباشیم .

 

۲

 

کنگره شعر ایوان اردیبهشت در ایوان غرب و به همت جناب هادی صداقت  و ... برگزار می شود . این کنگره باموضوع آزاد بوده و جالب توجه اینکه دکتر سید مهدی موسوی نیز حضور دارند .

 

 

۳

 

عکس های گرفته شده در ایلام را دوستان می توانند طی روز های آینده در این پست مشاهده کنند .

 

 

۴

 

امسال به نمایشگاه کتاب نرسیدم و از این بابت اصلا" ناراحت نیستم .

 

۵

 

من اصولا" آدمی هستم که تلویزیون تماشا نمی کنم اما فیلم زیاد می بینم . اما از بین برنامه های تلویزیون به سریال شهریارتوجه خاصی دارم و آن را مثل مردهزار چهره و چارخانه دوست دارم این سریال کلی  آدم را می خنداند .

 

۶

 

آخرین کتابی که سال پیش خواندم رمان رولان بارت نوشته ی رولان بارت بود که جدای لذتی که از آن بردم دید مرا تا حدودی نسبت به پیرامونم تغییر داد .

 

۷

مادر شاعر علی رضا کرمی چند روز پیش فوت شدند از همین جا به ایشان به رسم ادب تسلیت عرض می کنم .

 

۸

 

متاسفانه یا خوشبختانه سال 87 سختگیر تر از هر سال دیگر شده ام و قول می دهم حتما" آثار قابل توجهی را در این بلاگ خواهید خواند .

 

 

از قالبی به قالب دیگر تهی شدن

گاهی بدون هیچ دلیلی گهی شدن

 

یکهو گریستن وسط خنده ی همه

بامرگ از کیوسک عمومی مکالمه

 

هی ریختن به صورت آرایشی غلیظ

در لحظه ی ورود دوشاخه به یک پریز

 

خیره به دکمه های قشنگی که وا نشد

ناجنسی کشاله ی شلوار در کمد

 

هی غصه های غصه نخوردن به خاطرت

با دست خالی از چمدان مسافرت -

 

رفتن به آرزو به پرستو به یک هلو

به زند گی مسخره ای در پناه  « او»!!

 

به آخرین سری که به تو پا گذاشتم

خود را در احمقانه به اجرا گذاشتم

 

شبهای توله سگ زده سیگاری و عرق

احساس  پوچی از وسط بازی ورق

 

از نامه های من به تو در سطل آشغال

تا  ساقدوش بودن من در شب وصال!

 

دلتنگی نشستن و از گریه ریختن

ازمن فرار کردن و از خود گریختن

 

می گردد عاشقانه شبی را که روز نیست

گیسوی تو که مشکی برباد رفته ای ست

 

چشمی که در تو عینک ته استکانی ام

این روزها عجیب برایت روانی ام

 

مثل مریض های بدون دوا شدن

مانند لب زدن به تو بی محتوا شدن

 

بی حرف تازه ای ، غزل عاشقانه ای

مثل جنازه ای وسط سردخانه ای

 

سردم شده است

کاش پتویی بیاوری !

 

 

 

                                  سلام یعنی خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط وحید نجفی |